تبلیغات
Sonic and avatar - sonic and avatar قسمت بیست و یکم.
 
Sonic and avatar
پنجشنبه 5 شهریور 1394 :: نویسنده : سید دانیال آصف
به خاطر دیر کرد معذرت میخام.حالا برید ادامه.
.
.
.
.
.
.
.
.

در قسمت قبل، من متوجه شدم که استرونگ یه خارپشت عادی و بی آزار بوده که داخل جلدش یه روح عجیب و شیطانی رفته بود و اونو زندانی کرده بود. ادامه:

منو پرت کرد.توی هوا سریع ایستادم.بعد با تمام سرعت به سمت خونه سونیک اینا پرواز کردم.

سونیک:سلام شانو!چرا اینطوری نفس نفس میزنی؟؟

_استرونگ...

_استرونگ چی؟؟بازم کاریت کرد؟؟

_اون ...اون یه خارپشت معلومی و بی ازار بوده و...

و تمام ماجرا رو براش توضیح دادم.

_چـــی؟یعنی اون بیچاره هیچ بدی نداره؟؟

_نه!نداره!اون روح خبیث دستگیرش کرده بعدشم خودش به شکلش در اومده!

_بریم!بریم اون روح رو نابود کنیم!

من:حتی فکرشم نکن!اونو اصلا نمیشه شکست داد!اون مثل دود میمونه و ادم راحت از توش رد میشه!

سونیک:پس چیکار کنیم...

یهو نارنیا اومد تو خونه.

_سلام سونیک و شانو!

سونیک:چطور بود خوش گذشت؟

نارنیا:جات خالی خیلی حال داد.

منم که صحبتاشون برام مشکوک شده بود،گفتم:دارین راجب چی حرف میزنین!

نارنیا با یه قیافه نیمه اخم و نیمه ناراحت بهم نگاه کرد و گفت:خودت میدونی....همونی که وسط راه منو ول کردی رفتی!
_اوووووو حالا تو چقدرم گیر میدی!

_الان با این قدرتام اذیتت میکنم!

_جــــــــان؟؟؟؟؟کدوم قدرت؟؟

_قدرت های جادوگری!

_اها میخوای اجی مجی کنی منو تبدیل به سنگ کنی!

_شانو...فقط میخوام قدرتامو بهت نشون بدم همین!

یهو توی دستش یه چیز آبی درست شد.اونو شوت کرد به یه سنگ کوچولو و سنگه دست و پا در اورد.و راه رفت.

_جل الخالق!!!!!

_اره دیگه شانو من از این قدرتا دارم!

_خب این مفیدش بود.اون نابودگر هارو بهم نشون بده!

  _حتما...

یهو توی دستش یه چیز قرمز درست کرد.

_چه باحال!کارای مفیدت با ابیه کارای شرورانت با قرمز!

_بله چی فکر کردی!

و ناگهان اونو به سمت همون سنگ زنده پرت کرد و پودر شد.

_یا حضرت شوش دانیال!یوخ منو ایمجوری نکنی!

_تازه کلی چیز دیگه مونده!

_بسه دیگه!یه چیزی هست همش بهت میخوام بگم اما نمیزاری!

_چی؟

و باز هم تمام ماجرا رو براش تعریفیدم.

_نه جون من؟پس بریم ازش بگیریم.

_باید با فکر یه کاریش کرد!با چند تا لگد و مشت ومالی چیزی نمیشه!راستی سونیک کو؟

دیدم غیبش زده.

_ای بابا!من که بهش گفتم قابل شکست دادن نیست!اما احالیش نشد که نشد!

_خب میتونیم جمع شیم شکستش بدیم!

یهو کریسو دیدم همراه پدربزرگش و تیلز و کت و شلوار رسمی پوشیدن.

من با تعجب گفتم:عه؟شما کجا دارین میرین!

تیلز:مسابقه دیگه!

من:مسابقه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و مثل موشک پریدم و کلا قضیه ی اون روح رو فراموش کردم.با تمام سرعت رفتم به سمت محل  برگزاری مسابقه.و سریع به سمت اونجا که وارد استودیو میشن رفتم.دیدم همه دارن بلیط میدن

_ای بابا!من که بلیط ندارم!

یهو اون مرده که بلیط هارو میگرفت منو دید و گفت:به به!مهمون درجه یک ما شانو خارپشت!بفرمایید!

یهو چشمام گرد شد.

_یه خیانت کاری منو معروف کرده!

یهو هر چی مرد و زن و بچه اونجا بودن به من اشاره کردن و گفتن:شانو خارپشت!!!!!!!

_اه!من میدونم کار  کریسه!

و سریع پریدم و داخل استودیو رفتم.مسابقه کم کم داشت شروع میشد.من بین تماشا چیا نشته بودم و با خاک افزاری خودمو پوشوندم که کسی منو نشناسه.

و یهو یه صدای بلند اومد:مســـــــــــــــابقه شروع شده!اولین مبارزه بین شانو خارپشت و ناکلز اچیدنا!

من یه لبخند مرموز زدم و گفتم:ما اومدیم!

و همه ی اون سنگ های دورم رو شکوندم و پریدم و جای مبارزه!

_خب.من امادم.ناکلز کجاس؟

یهو یه در تقریبا بزرگ باز شد و ناکی پرید بیرون.

-خب شانو.اماده ای؟

و دستشو مشت کرد و با سرعت به طرفم اومد.منم ریلکس و چشام نیمه بسته.همین که بهم رسید،سریع پریدم و رفتم پشتش.

_من اینجام!

و صورتشو برگردوندو ..... طاقت شنیدنشو ندارین... .....یه مشت محکم زدم تو صورتش و پرت شد تو صندلی تماشا چی ها ولی شانس اوردن که اونجا کسی ننشته بود و صندلی ها خورد شد!

یهو اونجا صدای بلندی به گوشم از طرف تماشاچی ها اومد.:شانو! شانو! شانو! شانو! شانو! شانو!

و یه زن گزارشگر اومد و دستمو گرفت و برد بالا:و برنده این مسابقه،شــــانو خارپشت!

_به من میگن یه خارپشت قوی!

و رفتم اونجایی که سونیک اینا بودن.دیدم سونیکم اونجاس.

_عه!تو هم اینجایی؟من فکر میکردم رفتی پدر اون روح رو در بیاری!

دیدم سونیک داره با عصبانیت نگاهم میکنه.

_خب چیکار میکردم؟عین باقالی وایمستادم تا منو کتلت کنه؟؟؟خب من خواستم یه مشت کوچیک بزنم خودش پرت شد تو اون صندلی ها!

یهو دیدم ناکلز با یه حال خراب و لنگان داره میاد سمت ما.

ناکلز:وای..هه.....خدا....نابود شدم.......شانو....یکم ارومتر...هه ......هه..

من:معذرت داش.

سونیک:لاقل یکم جنگو کش میدادی!

_حالا!

و یهو از توی بلند گو ها صدا اومد:مبارزه ی بــــــــــــــعدی بین.....

و چند تا مبارزه انجام شد و من تماشا می نمودم.

_مبارزه ی بعدی بین شــــــانو و روژ!

_عه؟؟؟مگه بین تیلز و روژ نبود؟؟؟

و پریدم اون وسط.یهو دیدم روژ با افاده و یه دست به کمر و یه دست به هوا و چشما بسته و سر بالا(!!!!!)داره میاد.

روژ یه چشمشو باز کرد و وقتی منو دید،گقت:میبنیم یه خارپشت جدید به جمعمون اضافه شده!

_ای بابا نشد یکی منو ببینه اینطوری نگه!!

و یهو،روژ پرید بالا و مثل ناکی،با سرعت به طرفم اومد.منم یه خمیازه کشیدم و منتظر موندم تا بهم برسه.یه متر مونده بود که بهم برسه که خون افزاریش کردم و روی هوا نگهش داشتم.

_فکر نکن با جوجه در افتادی!اینو بدون که با من،شانوی خارپشت،بهترین مبارز خاورمیانه(!!!!) در افتادی!

روژ:ولم کن!خارپشت بی نظاکت!

_مردم هرکدومشون یه لقبی واس ما دارن!

و دوباره روژ رو دقیقا همانند ناکلز،پرت کردم اما تو هوا خودشو نگه داشت.

من:حالا یـــــــکم هیجانی شد.....

روژ:حالیت میکنم!

_میشه  یکی به من بدبخت این حالیت میکنمو نگه؟؟؟؟
_فکر نکن باحالی با اون حرفات!

و منم پریدم روی هوا.دستامو دادم عقب و ازش اتیش زد و مثل جت رفتم به سمت روژ.یه متر بهش نزدیک شدم و همین که خواست یه حرکتی بزنه،سریع با باد افزاری رفتم بالاش بعد رفتم پشتش.قشنگ مثل غیب شدن.و یه مشت محکم بهش زدم.

_آااااه!

و محکم خورد زمین.منم اروم اروم اومدم روش و یه خمیازه دیگه کشیدم.دوباره دستمو برد بالا(اون زنه)و گفت:برنده این مبارزه،شــــــانو!

منم کمرمو بالا پایین میکردم و میگفتم:ممنون..ممنون...

و باز هم رفتم اونجایی که سونیک اینا بودن.یهو...میدونین کیو دیدم؟؟سیلور بود وبلیز و شدو!

یه لبخند مرموز زدم و گفتم:مثل که حسابی قراره حال کنیم!

پایان قسمت بیست و یکم.





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
سه شنبه 17 شهریور 1394 07:56 ب.ظ
میگم گسمت بعدی کی میاد
سید دانیال آصفدیر میاد.
سه شنبه 17 شهریور 1394 06:05 ب.ظ
داستانات خیلی باحاله
سید دانیال آصفممنون
جمعه 6 شهریور 1394 11:58 ب.ظ
سلام . عالی بود منتظر قسمت بعدی هستم .
جمعه 6 شهریور 1394 05:46 ب.ظ
عالی بود منتظر قسمت بعدی هستم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید دانیال آصف
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :