تبلیغات
Sonic and avatar - SONIC AND AVATAR قسمت هیجدهم.
 
Sonic and avatar
دوشنبه 12 مرداد 1394 :: نویسنده : سید دانیال آصف
و قسمت هیجدهم هم خیلی سریع اومد!برید ادامه!

در قسمت قبل،من به تیلز گفتم یه دستگاه بسازه که بشه به اینترنت دنیای خودمون وصل شه.بعدشم سونیک اینا با نارنیا آشنا شدن.ادامه:

اونا همونطور مشغول صحبت بودن.منم یه قیافه تقریبا جدی داشتم و چون حوصله سر و صدا نداشتم،اومدم بیرون.میخواستم یه کم قدم بزنم.آفتاب داشت غروب میکرد.منم در حال قدم زدن داشتم خاطراتم رو مرور میکردم.خاطراتی که تو دنیای اواتار بودم،یا تو دنیای خودمون....دلم برای خانوادم تنگ شده بود ولی به دوری از خانواده عادت کرده بودم.بخاطر همین فقط دلم تنگ شده بود.

اون زمرد آبی رو که تو دستم بود رو بالا پایین میکردم.با خودم گفتم:یعنی این چه قدرتی میتونه داشته باشه...

من چیکار میتونم کنم باهاش..

در حال فکر کردن بودم.بعد خواستم امتحان کنم چیکار میتونم کنم.ولی هرکاری کردم هیچ اتفاقی نیفتاد.

_خوبه..!من هیچ کاری نمیتونم با این زمرد کنم!

بازم با خودم فکر کردم.یهو یه چیزی تو ذهنم جرقه زد و یه لبخند شیطانی زدم.گفتم:من هفت تا زمرد رو جمع میکنم تا ببینم سوپر میشم یانه!ببینم سوپر شدن چه حالی داره!

افتاب غروب کرد.هوا کاملا تاریک بود ولی چراغ ها خیابون رو روشن کرده بودن....هوا خنک بود و باد خنکی میومد.به قدم زنیم ادامه دادم.یهو یه یارو اومد از یه زن کیف دزدید و زنه جیغ زد:وای دززد!کمک!دزد کیفم رو برد.چشمام گرد شد.با خودم گفتم:یعنی من الان باید ادای قهرمان هارو در بیارم و کیف رو از دزد بگیرم؟؟؟؟؟؟ولش کن بابا اینا کار سونیکه.به من چه!

خیلی بی محل و ریلکس از کنار اون زنه رد شدم.وقتی منو دید که اینقد بی محل از کنارش رد میشم از عصبانیت سرخ شد و یه لگد بهم زد.

من:هوی خانوم!مگه مرض داری!

_وقتی تو میبنی دزد کیفم رو برده برای چی واسم نمیاری سونیک خان!

وقتی گفت سونیک،دهنم نیم متر باز شد.با خودم گفتم اخه کجای من شبیه سونیکه! حالا من رو هم مثل شدو با سونیک اشتباه گرفتن!

یهو هر چی بچه و مرد و زن تو اون خیابون بودن،گفتن:هی اونجا رو نگاه کن!سونیک اومده!

یهو همشون به سمت من دویدن.

_یااااا حضرت شوش دانیال!!!!!

سریع پرواز کردم و ازاونجا دور شدم.رفتم به سمت یه منطقه که تقریبا سر سبز بود.اونجا فرود اومدم.یه خونه کوچیک دیدم.با خودم گفتم:این خونه هه چقد آشناس!!

اونجا که دیدم خلوته و هوا خنک تره،به قدم زنیم ادامه دادم.ولی نگاهم رو از اون خونه هه برنمیداشتم.هرچه قدر زور زدم یادم نیومد.بعد با خودم فکر کردم که چه کسایی رو ندیدم.یهو یادم اومد که اسپیو و دوتا دوستاش تو اون خونه هستن!

_اهان حالا یادم اومد!این خونه کروه کیاتیکسه!برم..نرم...برم....نرم.....نه ولش کن ایشالله بعدن الان حوصله ندارم.

دوباره پرواز کردم.میخواستم برم به اونجایی که ناکلز مراقب مستر امرالد و بقیه زمرد هاس.میخواستم دست به یه کار شرورانه بزنم.میخواستم زمرد هارو بدزدم!یه حفره درست کردم و زمرد رو توش قایم کردم.خیلی اروم رفتم کنار زمرد ها.پرواز کردم  و با قدرت سنگ افزاری زمرد هارو خیلی اروم برداشتم.یه زمرد های قلابی درست کردم و گذاشتم اونجا تا ناکلز نفهمه...البته همه زمرد ها اونجا نبودن.فقط چهار تاشون بودن.زمرد هایی که بودن:آبی کمرنگ،سفید،زرد،بنفش.ابی پر رنگ هم من پیدا کرده بودم.دو تا دیگه بودن که سبز بودن و قرمز.زمرد هارو که برداشتم سریع از اونجا در رفتم.با خودم گفتم:دو تا زمرد مونده....سبز و قرمز.....سبزش که دست شدوعه.....قرمز هم.......اها...تو اون مسابقه هس که جمرل(رباتی که کریم باهاش دوست بود)برنده میشه و شیطانی میشه......هر وقت وقتش رسید باید از همه ببرم از جمرل هم ببرم هم به نفع خودمه هم به نفع جمرل.

در حال راه رفتن بودم که سر و کله ی اگمن پیدا شد.

_اخجون زمرد ها!

_الان اصلا حال و حوصله ی تورو ندارم.

با قدرت خون افزاری پرتش کردم اون دور دورا.سوار سفینش شدم.

_اینجارو!چقد پیچیدس!

یکم باهاش ور رفتم بعد کم کم یاد گرفتم .با اون رفتم به سمت خونه سونیک اینا.سفینه رو یه گوشه گذاشتم.بعد رفتم داخل.زمرد هارو پشتم قایم کرده بودم.

سونیک:سلام شانو!

نارنیا:چرا یهو غیبت زده بود؟

_همین طوری.راستی سونیک  به نظرت من نباید یه اتاق تو این خونه داشته باشم؟

سونیک:چرا اتفاقا واست یه اتاق اماده کرده بودم منتظر موندم بیایی.

اها ممنون.حالا کجا هست این اتاق؟

_بیا بهت نشون بدم.

دستم همونطور پشتم بود.یه جوری راه رفتم که کسی زمرد هارو نبینه.

سونیک:بفرما اینم اتاقت.

من:ایول چه اتاق باحالی.ممنون.حالا میشه بری؟

_ما رفتیم.

رفتم تو اتاق در رو بستم.میخواستم ببینم زیر اتاق من اتاق کسی هست یا نه.زمینو کندم.

_خوبه.هیچ اتاقی اینجا نیست.میتونم زمردامو اینجا بزارم.

زمرد هارو گذاشتم بعد اونجارو بستم.بعد با خیال راحت روی تختم گرفتم خوابیدم.....

یهو یه صدای جوشکاری اومد.بلند شدم.

_کی منو بیدار کرد....به احتمال تیلزه تو ازمایشگاهش.

نصفه شب بود.از اتاقم رفتم بیرون.رفتم به سمت آزمایشگاهش.

.تیلز:سلام شانو.بیا دسنگاهت آماده شد.

من:اخجون!

دستگاهو ورداشتم.رفتم تو گوگل سرچ کردم:دانلود کارتون آواتار کورا.

اواتار کورا رو انتخاب کردم چون اونجا همه بلد بودن کنترل عناصر رو.رو کردم به تیلزو گفتم:یه فلش خالی به یه لپ تاپ نداری بهم بدی؟

_چرا دارم.الان بهت میدم.

فلش رو برداشتم.بعد گذاشتم روی دانلود.

_اوووف!عجب سرعتی!

یهو تمام چهار فصل در عرض 5دیقه دانلود شد!

من:تیلز سرعت اینترنتتون چقد بالاس!تو دنیای خودمون توی کشورمون یه چیز پونزده کیلوبایتی میخواستیم دانلود کنیم باید یه هفته صبر میکردیم!

تیلز:عجب.....

فلش رو با لپ تاپ ورداشتم و به اتاقم رفتم.فلش رو وصل کردم به لپ تاپ و تا صبح بیدار موندم و حرکات رو یاد گرفتم.وقتی دیدم قشنگ یاد گرفتم،یه لبخند شیطانی زدم و گفتم:اماده مرگت باش اسی!

پایان قسمت هجدهم





نوع مطلب :
برچسب ها : sonic and avatar،
لینک های مرتبط :
سه شنبه 6 تیر 1396 12:05 ب.ظ
You can definitely see your enthusiasm within the work you write.
The world hopes for more passionate writers such as you who aren't afraid
to mention how they believe. All the time go
after your heart.
دوشنبه 12 مرداد 1394 10:44 ب.ظ
منظورت از اسی استروج بود ؟ این بود اسمش ؟ یادم نمیاد خخخخخ
سید دانیال آصفاسترونگ.همونی که خون نداشت و من رو سه ماه بیمارستانی کرد
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید دانیال آصف
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :