تبلیغات
Sonic and avatar - sonic and avatar قسمت نوزدهم
 
Sonic and avatar
شنبه 17 مرداد 1394 :: نویسنده : سید دانیال آصف
این قسمت خیلی طولانیه.
پس نظر یادت نره!
برو ادامه.

در قسمت قبل،تیلز دستگاهی که میخواستم رو ساخت.منم با یه کار شرورانه،چهار تا زمرد از اونجا که ناکلز مراقب زمرد ها بود دزدیدم.بعد با اون دستگاهی که تیلز ساخت تمام حرکات اواتاری رو یاد گرفتم.ادامه:

بدون این که هیچی بخوابم،میخواستم از اون خونه بیرون برم.توی سالن که بودم،نارنیا متوجه من شد و گفت:هی!کجا میری؟

من:یه جایی.......مهمه؟

نارنیا:خب منم باهات میام.

من:نه لازم نکرده.کار من خصوصیه!

_بزار بیام!توروخدا!حتما میخوایی بری کارای جنگ و اکشن و از این حرفا؟

_یه چیزی مثل این.

_خب میشه بیام؟

_نع!

و سریع پرواز کردم و از اونجا رفتم.رفتم به محل همیشگی شدو.

شدو:وای خدا این یارو هم که ول نمیکنه!

_الان حالیت میکنم یارو یعنی چی!

_منظورت چیه شانی؟؟

-به من نگو شانی!من ازت اونو میگیرم!

_چیو؟

و یهو ژست مبارزه رو گرفتم.

شدو:پس میخوایی باهات بجنگم....الان بهت نهایت قدرت آشوب رو نشون میدم!(همون جمله ای که شدو همیشه تو بازی ها میگه!)

و شدو زمرد سبز رو از پشتش در اورد.

_همینو ازت میخوام!

با سرعت برق دور شدو چرخیدم.

شدو:هه.میخواد منو شکست بده.کیــــاس.....کنترل!

و یهو غیب شد و بالای من که در حال چرخیدن بودم ظاهر شد.و یه لگد به من زد و من پرت شدم به سمت هوا.همون جا رو هوا معلق موندم بعد به سمت شدو فرود اومدم.

شدو:کِیــــا......

هنوز کیاس کردنش تموم نشده بود که من با خون افزاری نگهش داشتم و بردم هوا.

شدو:با این کارات نمیتونی منو شکست بدی شانی!

من:هه.

و با خون افزاری دستشو بردم عقب و یک صدای تق!اومد.

شدو:آاای!این چه وضع شکنجست!دست منو بیار سر جاش!

من:به زودی!

و با سنگ افزاری زمرد رو از دستش گرفتم.

_هی!زمردم!تو داری با من چیکار میکنی!

زمرد رو گرفتم.گذاشتم پشتم.بعد همونطور که شدو رو خون افزاری کرده بودم،رفتم بالا.بالای بالا.از جو زمین خارج شدم.

_هی!منو بزار زمین!چیکار داری میکنی!

بعد با تمام سرعتی که داشتم به سمت ماه رفتم.با خاک افزاری،یه چارچوب سنگی درست کردم و و دست پای شدو رو به اون بستم ولی خیلی محکم که نتونه فرار کنه!

شدو:لعنتی!نابودت میکتم! ای*****!******!

و حسابی فحش های غیر قابل گفتن داد. منم بی محل،با زمرد در دست برگشتم به زمین.

_اخ!چقد فضا زیبا و دلنشین بود!

زمرد رو بالا پایین کردم.

_ایول به من.فقط یدونه مونده.میتونم اون رو هم تو مسابقه سریع برسم به فینالو جمرل رو شکست بدم.اون وقت هفت تا زمرد رو جمع کردم و تبدیل به سوپر میشم و استرونگ رو نابود میکنم!هاهاهاهاها!

به راهم ادامه دادم.هوس سرعت برق کردم و یهو با سرعت برق رفتم.رسیدم به خونه.نارنیا تو حیاط بود.

_سلااام شانو!چی شد؟

_چی چی شد؟

_جنگت چی شد؟

_خب....

_هی!اون زمرد...!

_هیـــــس!هیچکی نباید بفهمه.باید بین من و تو باشه.یه چیز بهت میگم ولی باید از ته دل قسم بخوری که به هیچکس نگی!

نارنیا دستشو گذاشت رو قلبش و گفت:من قسم میخورم که به هیچکی نگم!

_خوبه.من دارم زمرد هارو جمع میکنم.من چهار تا زمرد از ناکلز دزدیدم.یه زمرد از شدو گرفتم.

_یعنی الان رفتی و با شدو جنگیدی؟

_آره.

_داری شرور میشیا!حالا برای چی داری زمرد هارو جمع میکنی؟

_میخوام سوپر شم و بعد استرونگ رو شکست بدم.

_ایول.راستی فردا میتونی یه زمرد دیگه ببری.

_منظورت چیه؟

_امروز اقای رییس جمهور تو تلویزیون اعلام کرد یه مسابقه گذاشته هر دلش بخواد میتونه بیاد .جایزشم یه زمرد قرمزه.

چشمام برق زد.بعد نارنیا ادامه داد:پدر کریس هم زنگ زد و همه مارو دعوت کرد به این مسابقه و گفتش که بلیط رو خریده.و اصرار زیادی هم داشت که حتما تو بیایی.

_منو از کجا می شناخت؟

_کریس تورو بهش معرفی کرد.

_امیدوارم منو تو اینترنت نذاشته باشه.حالا مسابقه کی هست؟

_گفتم.فردا شروع میشه.

_پس که این طور.راستی نظرت چیه باهم دیگه بریم افراد سونیکیو که ندیدیم رو ملاقات کنیم؟

_بریم.

_خب من این زمردو بزارم تو اتاقم.

رفتم زمردو گذاشتم همون جایی که قایم کرده بودم.برگشنم به حیاط.

_عه؟پس نارنیا کو؟

یهو یه صدای خنده ی شیطانی اومد.

_اگمن....!

یهو اگمن سوار بر سفینه اش و در حالی که دست و پای نارنیا رو بسته بود،گقت:ایول به من که نقشم عملی شد  هاهاها!

_نقشت چی بود؟

_من همینطوری بدون هیچی اومدم سراغت.تو هم منو پرت کردی سوار سفینم شدی.منم یخواستم سوار سفینم بشی!

_چی؟

_آره...منم با این کنترلی که داشتم سفینمو فعال کردم و دیوار اینجا رو پوکوندم.

_ایول به نقشت.حال کردم.

نارنیا:چی؟به جای این حرفا منو نجات بده.

-نه بابا من از اگمن خوشم اومده.

نارنیا:شـــــانو سربه سرم نذار!

_بابا شوخی کردم!الان میام.

و سریع پریدم بالای اگمن و سفینشو پوکوندم.اگمن رو هم خون افزاری کردم و پرتش کردم اون دور دورا!و بعدش اون طنابای دور نارنیا رو باز کردم.

_ممنون.

_خواهش میکنم.

شروع کردیم به قدم زنی.همینطور در حال راه رفتن بودیم ولی حوصله من سررفته بود.دلم میخاست با سرعت برق برم.ولی .......نمیشد دیگه!

من:خب.اول از همه سراغ کی بریم؟؟

_نمیدونم.بیگ خوبه؟خخخخ

_بیشتر فکر کن.

_اها فهمیدم!بلیز!

_بلیز؟

_بلیز!

_بلیز؟

_بلیز!

_بلیز؟

_بس کن دیگه!

_خخخخخ داشتم سر به سرت میذاشتم.-

_تو روحت!

_جان؟

_هیچی.

_میدونی.این راه رفتن کسل کنندس.تو که قدرت پرواز داری.پس بیا با هم پرواز کنیم.

_باش...

یهو سرو کله ی متال سونیک پیدا شد.

من:سلام دوست عزیز متال سونیک!

متال سونیک:........

من:جان؟؟

نارنیا:چیه انتظار داری متال سونیک حرف بزنه؟

_آو یادم رفت.حالا چرا اینجاس؟

و ناگهان،از پشت متال سونیک،اتیش زد بیرون و با تمام سرعت به طرف ما اومد.

من:هه.اگمن هیچ وقت قدرت های منو در نظر نمیگیره.داره برام بیمزه میشه..هر موقع میاد راحت پرتش میکنم.

با فلز افزاری متال سونیکو نگه داشتم و بهش گفتم:متالک!ظبطتو فعال کن.میخوام پیام منو برای اگمن بفرستی:

اگمن.من دیگه دارم خسته میشم.یه چیزی بساز نقطه ضعف منو پیدا کن که یکم اکشن بشه این داستان!

و با فلز افزاری پرتش کردم اون دور دورا و داد زدم:پیام منو به اون تخم مرغ فاسد برسون!

نارنیا:اره خیلی داره بیمزه میشه.باید نقطه ضعفتو پیدا کنه هم خودش حال کنه هم تو!خب بیخی بریم پیش بلیز.

_تو میخوایی برو.

_چی؟؟؟؟؟منظورت چیه؟؟؟؟مگه خودت پیشنهاد ندادی؟؟؟؟؟؟

_چرا دادم.ولی الان نظرم عوض شد.حالو حوصله سلام علیکو از این حرفا ندارم.

نارنیا:باشه....من میرم.

_خدافظ!

و سریع پرواز کردم.نمیدونستم کجا دارم میرم.فقط میرفتم و میرفتم و میرفتم و نمیدونستم کجا دارم میرم.یهو به خودم اومدم.

_هی من کجام!

یکم به دور وبرم نگاه کردم.یه جایی کاملا عجیب غریب بود.

_من گم شدم!!!!

پایان قسمت نوزدهم.





نوع مطلب :
برچسب ها : sonic and avatar،
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 3 خرداد 1396 05:23 ب.ظ
I loved as much as you'll receive carried out right here.
The sketch is attractive, your authored subject matter stylish.

nonetheless, you command get bought an edginess over that
you wish be delivering the following. unwell unquestionably come more formerly again since exactly the same
nearly very often inside case you shield this increase.
جمعه 23 مرداد 1394 01:42 ب.ظ
خخخخخخ عالی
سید دانیال آصفبله عالیست.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : سید دانیال آصف
موضوعات
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :